نثر شلخته ارتباط را از بين مي‌برد

 

فكر مي‌كنم پس از تقربياً ده ماهي كه از عمر وبلاگ‌هاي فارسي مي‌گذرد بد نباشد كمي هم به اصول ابتدايي نوشتن زبان فارسي توجه كنيم.

اگر چه وبلاگ يك صفحه كاملاً شخصي است، و شايد حُسن آن اين باشد كه حتي كساني كه به زبان فارسي احاطه ندارند مي‌توانند هر چه دل تنگ‌شان مي‌خواهد و به هر شكل كه مي‌توانند آن را منعكس كنند، اما چون منعكس كردن اين نوشته‌هاي حتي خيلي شخصي، جنبه‌ي عمومي پيدا مي‌كند، شايد بد نباشد كمي هم به اصول ابتدايي نوشتن توجه كنيم. منظور من از اين توجه، اختصاصي كردن اين نوشته‌ها به عنوان متن‌هاي ادبي نيست؛ بلكه توجه کردن در اين حد است كه دست كم غلط‌هاي پيش پا افتاده‌ي املايي و انشايي در آن به حد اقل برسد. چون متني كه اين اصول ابتدايي را رعايت نكند براي خواننده مبهم و غير قابل فهم مي‌شود.

خوشبختانه گستردگي اينترنت و ايجاد سايت‌هاي مختلف هر كسي را از هر محدودیتی رها مي‌كند (هر كس هر چه مي‌خواهد مي‌تواند بنويسد، بدون هيچ حد و حصري در هيچ موردي). امّا اگر ميان اين 600 يا بگيريم 1600 تا وبلاگ نيمي از آن‌ها اين اصول خيلي ابتدايي زبان فارسي را ناديده بگيرند، معنايش اين است كه چند برابر ِ اين تعداد، یعنی خوانندگان آن‌ها گرفتار آشفتگي‌ی زبان مي‌شوند، و به مرور ديگر هيچ كس زبان هيچ كس را نمي‌فهمد يا هر كس زبان هر كس را همانطور مي‌فهمد كه خودش تصور مي‌كند فهميده است.

البته تا آن‌جا كه من توجه كرده‌ام كساني كه به نثر كتابي مي‌نويسند، يعني كلمات را نمي‌شكنند، معمولاً كمتر گرفتار خطاهاي ابتدايي‌ی زبان مي‌شوند. دليلش كاملاً روشن است: چون در نوشتن نثر عاميانه اصول مشخصي نداريم، و چون زبان فارسي مثل خودِ  ما، بدون پشتوانه‌ است، یعنی سازمانی، مؤسسه‌ای نداریم که مثل ِ مثلاً زبان دانمارکی روی آن کار کند، حتي نويسندگان ما در نوشتن نثر عاميانه مشكل دارند، چه برسد به وبلاگ نويس‌ها.

به نظر من هر كدام از ما حتي اگر حال و حوصله‌ي كنكاش در اين جزئيات زباني را نداشته باشيم، با توجه كردن به حرف زدن روزمره ايراني‌ جماعت مي‌توانيم از تعداد اين اشتباهات كم كنيم. (البته چه بهتر اگر شبي، دو شبي يك بار هم با خواندن چند صفحه‌اي از نويسندگاني مثل بهرام بيضايي، هوشنگ گلشيري، محمود دولت‌آبادي، سيمين دانشور، احمد محمود، ابوالحسن نجفي، دريابندري... به شناختن اين جزئيات زباني توجه كنيم).

من شك ندارم بدون توجه به اين جزئيات، پس از مدتي داراي زباني بي‌ريشه و بي‌پدر مادر خواهيم شد، كه هيچ كدام از ما از آن سر در نمي‌آوريم.

دوست ندارم با اسم آوردن از وبلاگ خاص يا حتي سايت خاصي باعث دلگیری‌ی كسي شوم، چون به هر حال، دست كم بخشي از ادبيات فارسي را، در آينده‌اي نه چندان دور، همين وبلاگ‌نويس‌ها يا همين سايت‌هايي كه به همت جوانان راه افتاده است، تشكيل خواهند داد. اين چند جمله را من بيش‌تر به خاطر ياد آوري نوشتم.

در ميان وبلاگ‌نويس‌ها تا آن جا كه من توجه كرده‌ام چند تن، چه خوب نوشته باشند چه بد، بدون غلط نوشته‌اند، يا دست كم غلط‌هاي متن‌شان در حد غلط‌هاي كتاب‌هاي چاپ شده فارسي است. (يعني با معيارهاي مثلاً ايراني‌ جماعت طبيعي است).

1-     كساني كه به نثر كتابي (نشكسته) مي‌نويسند:

گنگ خوابديده،  اميد علمدار ميلاني،  صد ملك دل،  هايكو،  شرقي،  شيندخت، آتشكده،  هزار و يكشب،  شبح (منهاي اشكال تكنيكي‌ي كامپيوتريش كه ي‌هاي جانشين كسره شده، چسبيده است به كلمه‌ي قبل)

2-     كساني كه به نثر عاميانه (شكسته) مي‌نويسند:

خورشيد خانوم،  دخترك شيطان،  افكار پراكنده‌ي يك زن منسجم،  هوشنگ و يادداشت‌هاش،  قيصر

3-      كساني كه هم كتابي و هم شكسته نوشته‌اند:

هفت خط،  هيس،   روي جاده‌‌ي نمناك،  چيكه

4-     كساني كه قبل از هر چيز روايت‌گران خوبي هستند(از نظر داستان‌نويسي البته):

هوشنگ و يادداشت‌هاش، هذيان در بيداري، دخترك شيطان، قيصر، هفت خط، آتشكده، خورشيد خانوم، هيس