با وبلاگ‌نویس‌ها، نامه‌ای برای فروغ

خانوم خانوما، از هفته‌ی آينده بايد سيستم اينترنت من را عوض كنند و تا 15 روزي نمي‌توانم به فارسي برايت بنويسم. بايد بروم توي كتابخانه و از آن‌جا ئي‌ميل‌هام را بخوانم. بنابراين جواب‌ها به لاتين و كوتاه خواهد بود. البته انتخاب قطعه‌هاي وبلاگ را هر جوري كه هست توي خانه‌ی يكي از دوستانم انجام مي‌دهم. اما قبل از اين مرخصي يكي دو نكته را بايد برايت روشن كنم. در ضمن اين‌ها را كه من مي‌گويم خودت حلاّجي كن و اگر درست نبود ناديده‌اش بگير.

انتخاب وبلاگ‌ها:

در انتخاب كردن اين قطعه‌ها مثل هر انتخاب ديگري، مثلاً انتخاب چند داستان كوتاه، يا شعر يا مقاله، آدم ناچار است به يكي دو قطعه بسنده كند، چون زمان مطرح است، چون حد و حدود مطلب گذاشتن توي اين صفحه‌ی وبلاگ مطرح است و از همه مهم‌تر توجه من انتخاب كننده مطرح است. با اين همه بعضي از اين وبلاگ‌ها آن قدر خوب نوشته شده كه اگر امكان داشت دست كم هشتاد درصد از مطالبش را مي‌گذاشتم توي آن صفحه. براي نمونه وبلاگ گنگ خواب‌ديده، (كه دقيق و زيبا و خالي از حقارت‌هاي روزمره شخصي است) هايكو (به خاطر ترجمه‌هاي هايكو) دخترك شيطان، (كه تا اين جا همه‌ی نوشته‌هاش محشر است) يادداشت‌هاي سيمنايي، (كه دست كم گزارش خوبي مي‌دهد از فضاي سينماي ايران) سيزيف، (كه گاهي عجب ريز و دقيق مي‌بيند) لامپ، (كه آن تكه‌ی دلتنگيش را براي ايران چندين بار خواندم و قاه قاه خنديدم) هيس، (كه پُر انرژي بودنش آن قدر دوست داشتني است كه آدم ترجيح مي‌دهد اشكال‌هاش را نبيند) روي جادة نمناك، (كه پاكيزه است و ساده و بي شيله پيله) و بعد از اين‌ها با كمي تخفيف مثلاً اخترك ب 612 كجاست، (كه زيباييش بيش از هر چيز اين است كه در دنياي خودش غرق است) خورشيد خانوم و ندا خانوم و آكل و كاكل كه جدا از داش‌آكل بازي‌هاي گاه‌گاهيش، تكه‌هاي خيلي قشنگي دارد. و ديگران كه الان چندان يادم نمانده است و بعدتر مي‌توانم برايت بنويسم.

اول اين كه من هيچ كدام از اين‌ها را نمي‌شناسم و به اعتبار نوشته‌هاي‌شان نگاه‌شان مي‌كنم. دوم اين كه در اين انتخاب‌ به دليل همين نشناختن اين دوستان رفيق‌بازي نمي‌تواند دخالت كند. (مهم‌ترين و حقارت‌آميزترين چيزي كه من سال‌ها در فضاي فرهنگيِ بي‌فرهنگِ ايراني جماعت ديده‌ام، همين رفيق‌بازي و نان قرض دادن‌هاست. تنها كسي كه دست كم 98% درصد از انتخاب‌هاش تهي از رفيق‌بازي بود، هوشنگ گلشيري بود و من هنوز دوميش را نديده‌ام.) اين حالت به ظاهر رفيق‌بازي توي وبلاگ‌نويس‌ها يك جور صميميت درون يك خانواده است. شوخي‌هاي خانوادگي است انگار. غلغلك دادن و قاه ‌قاه كردن است. نمي‌شود گفت رفيق بازي است. وقتي كه سيزيف به لامپ مي‌نويسد و لامپ به هيس، و سيب زميني به سيب گلاب، از صميميتي برخوردار است. اين‌ها براي دل خودشان مي‌نويسند. اين‌ها قبل از اين كه نويسنده باشند، آدم هستند. اين صميميت كه مي‌گويم خاصه‌ی نويسنده‌ها‌ نيست. یعني آدم بودن ربطي به نويسندگي‌ی من ندارد. همان طور كه نويسنده بودن من ربطي به آدم بودنم ندارد. و ممكن است سال‌ها بنويسم و صنعت نويسندگي را هم به خوبي به كار ببرم، بدون اين كه بويي از آدميّت برده باشم. مي‌خواهم مواظب اين نكته باشي خانوم خانوما. اگر هم دوست داري اسم بياورم برايت مي‌آورم.

من اهل در پرده حرف زدن نيستم. يك سري بزن به وبلاگ يولداش تا متوجه شوي چه مي‌گويم. بعد يك سري بزن به رضا قاسمي كه برگشته، سومي‌اش را هم اسم نمي‌آورم.
من خوش‌آمد نمي‌گويم به آدمي كه رفيق‌باز است و نان قرض ده به اين و آن، خانوم خانوما. ده بار ديگر هم كه برود و برگردد من اين رفيق‌بازي‌هاي حقيرانه را به او نمي‌بخشم.
من براي تو مي‌نويسم خانوم خانوما كه توي ايراني و اصلاً نمي‌دانم چه شكل و شمايلي داري.
چون گفتي عين دختر مني برايت مي‌نويسم خانوم خانوما.

حساب وبلاگ‌ها را بايد از نويسنده‌ها جدا كني. و مشخصاً برايت مي‌گويم كلمات (اكبر سردوزامي)، يولداش (مرتضي نگاهي)، خاك دامن‌گير(كامران بزرگ‌نيا) الواح شيشه‌اي (رضا قاسمي) ربطي به وبلاگ‌نويس‌ها ندارند. اين‌ها نويسنده و ژورناليست و شاعرند. پس بايد با اين‌ها عين نويسنده‌ها طرف شوي. يعني مُدام يادت باشد كه نويسنده هر چيزي را كه مي‌نويسد به صنعت نوشتن آميخته است. يعني كه شعرهاي كامران بزرگ‌نيا صنعت شاعري است، يعني كه نوشته‌هاي مرتضي‌نگاهي صنعت ژروناليستي است، يعني كه نوشته‌هاي من حتي همين كه مي‌خواني بيش‌از اين كه صادقانه باشد يا نه، صنعت است، عزيزم. اين فرق مي‌كند با يادداشت‌هاي پُر دروغ‌ و خود لو دهنده، ولي صميمانه‌ی دخترك شيطان ِ ناز من.

1- فريب نوشته‌هاي مرا نخور عزيزم!

2- فريب رفيق‌بازي‌هاي يولداش و پولداش و مولداش را نخور!

3- فريب اين معرفي كردن وبلاگ‌هاي رفيق‌بازانة رضا قاسمي را نخور عزيزم.

4- يك چندتا هم اسم مستعاري هستند كه از طريق اين وبلاگ خيال دارند مزخرفات سياسي خودشان را به خورد تو بدهند، مواظب آن‌ها هم باش. تازه از اين به بعد هي بيش‌تر هم مي‌شوند.

من دلتنگ آن تق تق زدن بي‌شيله پيلة تو ام عزيز!

من دلتنگ آن جمله‌هاي صميمي اما نپخته‌ی تو ام عزيز!

دلتنگ ديدن غلط‌هاي چاپي تو‌ام كه با زيباترين جمله‌هاي شكسپير هم عوض نمي‌كنم!

الان دوباره شهر شلوغ مي‌شه!

ما رفتيم تا دو هفتة ديگر.

وقتي هم كه برگرديم باز همين گوزيم البته كه بوده‌ايم.

خوب و خوش و شنگول باشي. به همه‌ی وبلاگ نويس‌ها سلام من برسان.