حقيرانه‌ترين جايگاه طنز (ابراهيم نبوي و نطق‌هاش)

 فكر مي‌كنم بيش‌تر ايراني‌ها حتي اگر كتاب‌هاي ابراهيم نبوي را نخوانده باشند،‌ چندتايي مطلب طنزآميز از او خوانده‌اند و حتماً به چندتايي از «نطق‌هاي پيش از دستور» كه در سايت نبوي اونلاين وجود دارد گوش داده‌اند يا دست كم چندتاييش را خوانده‌اند.

نبوي به عنوان طنزنويس گاهي فوق‌العاده است و گاهي عين هر طنزنويس ديگري معمولي است، اما به هر حال خيلي كم پيش مي‌آيد كه چنان كسل‌كننده باشد كه آدم از خواندنش پشيمان شود. (مثل همين نامه‌ي سرگشاده‌اش به رهبري انقلاب (قاسم شعله سعدي)، كه يك دعواي سياسي‌ي خطي است).

با اين همه هر بار كه به «نطق‌هاي پيش از دستور» او توجه مي‌كنم، حالم بد مي‌شود. چون كه مي‌بينم بنيادش بر تحقيرِ ايراني‌ي ترك‌زبان استوار است. اگرچه بعضي‌ها معتقدند كه «نطق‌هاي پيش از دستور» براساس شخصيتِ بي‌شخصيتِ فردي مشخص نوشته مي‌شود، اما به نظر من حتي اگر خود نبوي هم اين نكته را تأييد كند، چيزي از آن اساس كه گفتم متكي است بر تحقير ايراني‌ي ترك‌زبان، كم نمي‌كند.

تمام اين قطعه‌هاي نطق‌هاي پيش از دستور خودآگاه يا ناخودآگاه، بر همين اساس نوشته و گفته مي‌شود. هركدامش را كه از نو بخوانيد يا به آن گوش دهيد كاركردش در درجه‌ي اول اين است:

مضحكه كردن ايراني‌ي ترك زبان، هر معنايي داشته باشد، به هر حال طنز نيست. (حتي اگر لهجه‌ي تركي خودِ نبوي هم در خواندن متن‌ها وجود نمي‌داشت، همين بود كه اكنون هست.)

و پس از اين نكته، هر نكته‌ي ديگري هم كه اين «نطق‌هاي پيش از دستور» به دنبال داشته باشد، مثل انتقام گرفتن سياسي از فرد يا افرادي مشخص، انگشت گذاشتن روي حماقتِ فرد يا افرادي مشخص، نظريات سياسي‌ي ابلهانه‌ي فرد يا افرادي مشخص را نشان دادن، و غيره و غيره، همه و همه، بر اين ناتواني در كاربرد زبان فارسي‌ي ايراني‌ي ترك‌زبان استوار است و بس.

كاربرد ناقص زبان فارسي در اين «نطق‌هاي پيش از دستور» (به خصوص وقتي كه لهجه‌ي بيش از حّد تركي‌ي ساختگي‌ي خودِ نبوي را هم به آن اضافه كنيم)، آن قدر مشخص است كه مثال آوردن از آن‌ها تلف كردن وقت من و خوانندگان اين متن است. تك تك جمله‌هاي «نطق‌هاي پيش از دستور» از اين خاصيّت ناتواني در كاربرد زبان فارسي‌ي ايراني‌ي ترك‌زبان برخوردار است، و حاصل همه‌ي اين نظق‌ها، خواه ناخواه به تحقير او مي‌انجامد، و البته به تحقير خوانندگان. حتي توي دانمارك هم ساده‌ترين نمايشي كه مي‌توان با آن ديگران را خنداند، همين صحنه‌هايي است كه از مضحكه‌ي زباني‌ي ترك‌ها يا در كل خارجي‌ها سرچشمه مي‌گيرد، كه در اساس حاصل ناتواني آن‌هاست، و به مضحكه گرفتنش تنها و تنها براي تحقير كردن آن‌هاست. (حتي اگر اين كار در جمعي دوستانه صورت بگيرد.)

گمانم توانايي‌ي طنزِ سياسي بيش‌تر آن جاست كه طنز نويس در مقابل قدرتي بالاتر از خود قرار مي‌گيرد؛ بگيريم حكومت، يا يك نظام كه خودِ رهبران يك حكومت را هم در برمي‌گيرد، يا حتي مردم (آن جا كه مردم اكثريتي است با قدرتي كور و تعيين كننده).

اگر معتقد باشيم كه طنز به دليل كاركردش مي‌تواند قدرت‌مندتر از ديگر شيوه‌هاي نوشتن عمل كند، و البته من معتقدم كه كاركرد طنز گاهي اين گونه است؛ بايد بگويم كه «نظق‌هاي پيش از دستور» تنها قدرتي كه دارد، و تنها كاري كه انجام مي‌دهد، تثبيت صدهزارمين باره‌ي همان اصطلاح قديمي است كه توي يكي از برنامه‌هاي مستند‌ِ راديويي‌ي مستجاب‌الدعوه‌ی دهه‌ی چهل بود و من كه ركيك‌ترين كلمات را به راحتي به كار مي‌برم، برايم سخت است كه تكرارش كنم. قضيه از اين قرار بود كه مردي ترك زبان با كسي دعواش شده بود و زده بود طرف را لت و پار كرده بود و مستجاب الدعوه مي‌پرسيد چرا اين جوري كتكش زدي؟ و مرد مي‌گفت براي اين كه به من گفته ترك خر! مستجاب‌الدعوه گفت خُب تو هم به‌ش بگو فارسِ ِ خر! و مرد گفت آخه فارس كه خر نمي‌شه!

من هيچ شكّي ندارم كه «نظق‌هاي پيش از دستور» نه تنها طنز نيست، بلكه اگر هم بشود آن را يك جوري، به زور پيش‌وند و پس‌وند، جزئي يا شاخه‌اي از طنز به حساب آورد، و جايگاهي براي آن قائل شد، آن جايگاه، حقيرانه‌ترين جايگاه طنز خواهد بود.

من ترجيح مي‌دهم ده بار كتاب اعتراف ابراهيم نبوي را بخوانم تا اين كه يك بار به يكي از نطق‌هاي پيش از دستورش گوش كنم.