چلو كباب كوبيده

 

دوازده ساله كه بودم توي يك پيراهن‌دوزي مادگي دكمه مي‌دوختم. معمولاً پيراهن‌هاي سفارشي را تا قبل از سال نو بايد تحويل مي‌داديم. يكي دو شب مانده به عيد، معمولاً يكي دو كارگري كه بودند شب كاري مي‌كردند. شب عيد من هم مجبور بودم تا صبح كار كنم.

آن شب صاحب‌كار ما مثلاً خيلي لطف كرد و به همه شام داد. من خودم از بوذرجمهري نو تا سر خيابان رفتم و به چلوكبابي نمي‌دانم چي كه سر خيابان بوذرجمهري‌نو بود سفارش چهار دست چلوكباب كوبيده دادم. وقتي شاگرد چلوكبابي با چلو كباب‌ها آمد، دست كم من يكي از بوي چلوكباب كه توي دكان پيراهن دوزي پيچيد كيف كردم. آنروزها روي بشقاب چلو كباب را سرپوشي گنبدي شكلي مي‌پوشاند كه تا رسيدن به مقصد غذا را گرم نگهدارد. براي اولين بار من سرپوش روي يك چلوكباب را برداشتم.

وقتي سرپوش را برداشتم ديدم چلوكبابي اشتباه كرده و توي بشقاب من دوتا كباب گذاشته. از ترس اين كه كسي اين كباب اضافي را از من نگيرد، روي كباب‌ها را پوشاندم. يك جوري چلوكبابم را تمام كردم كه هيچ كس كباب اضافه مرا نبيند.

از اين كه زبلي كرده بودم و نگذاشته بودم كسي كباب اضافه‌ام را از من بگيرد، كيف مي‌كردم. از اين كه آشپز اشتباه كرده بود وباعث شده بود من  يك كباب اضافه بخورم كيف مي‌كردم. از اين اشتباه‌هاي اين جوري توي زندگي من هيچ وقت اتفاق نمي‌افتاد.

سه سال بعد،‌ وقتي براي اولين بار رفتم چلو كبابي كه براي اولين بار با پول خودم چلوكباب بخورم، همان طور كه به ظرف غذاي ديگران نگاه مي‌كردم تا غذاي من برسد، ديدم همه‌ي  چلوكباب‌هاي كوبيده، دوتا كباب دارد. غذاي خودم هم كه رسيد، ديدم دوتا كباب دارد. هنوز باورم نمي‌شد. شايد به ده دوازده‌تا چلوكباب كه روي ميزهاي ديگر خورده مي‌شد نگاه كردم. تازه فهميدم كه همه‌ي چلوكباب‌هاي كوبيده دوتا كباب دارد.

هر بار اين قضيه را براي كسي تعريف كرده‌ام قاه قاه خنديده‌ام، پس چرا وقتي در تنهايي به آن فكر مي‌كنم اين همه اندهبار مي‌شود؟