بشاش به دنياي حقيقي!
گاهي روي اين صفحههاي وبلاگ ميخوانم دنياي مجازي. براي اين كه روي هوا حرف نزده
باشم به وبلاگ «دفترچه يادداشتهاي ايراني» اشاره ميكنم كه ديروز مطلبي نوشته
بود و اين كلمه را به كار برده بود.
مجاز، مقابل حقيقت است، يعني غير حقيقي. من نميدانم اين كلمه چه
كسي اولين بار براي صفحههاي اينترنتي به كار برده است. اما صرف اين كه من اين جا
نشستهام و با آدمي گپ ميزنم كه آن سر دنيا نشسته است نشانة حقيقت وجود من و
اوست. حالا اين مسئله مطرح ميشود كه من كيستم و او كيست. و اين كه آيا من واقعاً
همين اكبر سردوزآمي است يا هر كسي ميتواند به همين نام با ديگري حرف گپ بزند
مسئله را كمي پيچيده ميكند. چون ديگري هم ميتواند به نام من توي ياهو يا جاي
ديگري ئيميل درست كند و مثلاً با يكي كه توي ايران نشسته است به نام من گپ بزند.
اين اتفاق در گپ زدن دوتا آدم ناشناس ميتواند رخ دهد. چون آنها كه مرا
ميشناسند ئيميل مرا هم ميشناسند و نوع حرف زدن مرا هم. مثلاً اگر من با سيب
زميني حرف بزنم يا با سيزيف يا با امير قويدل، ميداند كه اين منم و من هم بر
اساس اين شناخت چند ماههاي كه از نوشتهاين آدمها دارم، ميدانم كه اين اوست.
پس اين جا و در اين مورد صحبت از مجاز كردن و دنياي مجازي پرت است. من دارم به
طور مشخص با سيزيف حرف ميزنم يا با ندا خانم يا با دخترك شيطان فروغ يا كولي.
اينها همه براي من واقعي هستند. من چهار پنج ماه است كه سيزيف را از ميان
نوشتههايش ميشناسم. سيزيف يا رضا نظامدوست يك آدم حقيقي است يا ندا خانم كه يا
سيب زميني كه ميخواهد سيب زميني نباشد آن قدر واقعي است كه كلمة مجازي را برايش
به كار بردن تهي كردن اوست از موجوديتش.
من از آدمهاي خاص حرف ميزنم، وگرنه ميدانم كساني هم هستند كه با نام مستعار
مينويسند و در ميان آن ها هم كساني هستند كه هم خودشان و هم نوشتههايشان مجازي
است. اما براي من غير قابل پذيرش است كه كلمه مجازي يا دنياي مجازي را براي همة
اين آدمهايي كه ميشناسم به كار ببرم.
يك مثال خيلي روشن و خيلي واقعي دخترك شيطان است و فروغ. دخترك شيطان دست كم در
آغاز نوشتههاش به وضوع به ما گوشزد ميكرد كه دارد رد گم ميكند كه شناخته نشود.
فروغ از آن هم روشنتر اين پنهان كردن خود لابهلاي نوشتههايش را توضيح ميدهد.
تقريباً در تمام نوشتههاي فروغ ما با دوپارگي يك زن روبهرو هستيم. زني كه
لحظهاي فروغ است و لحظهاي كولي. و اين هر دو بارها براي من توضيح دادهاند كه
كي هستند و اهل كجا هستند و كي عاشق شدهاند و كي ازدواج كردهاند و كي جدا
شدهاند و كي دوپاره شدهاند. و مُدام توضيح ميدهند كه چرا هي بايد خودشان را
پنهان كنند. اين فروغ يا كولي در دنياي روزمره ممكن است اسمش بدري باشد يا بتول
يا نصرت. اما اين چه چيز را روشن ميكند؟ وقتي صحبت از ندا خانم باشد، ما اسم
داريم و فاميل. (اين كه اين اسم و فاميل هم ميتواند ساختگي باشد حرف ديگري است.)
اما ظاهر قضيه نشان ميدهد ما با آدمي رو به رو هستيم كه خيلي رُك و بيپرده راجع
به مسائل جنسي مينويسد و ديگران را هم راهنمايي ميكند و عكس خودش را هم برايمان
روي صفحه گذاشته و توي سوئيس هم زندگي ميكند. همين توي سوئيس زندگي كردنش اجازه
ميدهد كه به اين عرياني بنويسد يا حرف بزند. اصلاً در مخيلة من نميگنجد كه اين
ندا خانم توي ايران اين گونه رُك باشد. پس اگر همين ندا هم در ايران بود ميشد
دخترك شيطان يا فروغ يا كولي يا خورشيد خانم. و اين قبل از هر چيزي فقط غم انگيز
است. اين كه آدمي، زن، مرد، جوان، پير ناچار باشد خودش را پُشت اسمي ديگر پنهان
كند، براي هر انساني فقط غم انگيز است. ميگويم انسان البته! و البته اين متفاوت
است با مني كه اين جا در دانمارك نشستهام و ميروم صفحهاي درست ميكنم به اسم
مثلاً علي گوزو كه بتوانم به هر كسي كه ميخواهم بد بگويم و از هر كسي كه خوشم
ميآيد تعريف كنم و خاكبرسريهاي شخصيام را ارضاء كنم. (اين است ديناي مجازي و
آدمي كه اصلاً مجاز مطلق اوست.)
اينها كه من ميشناسم همه واقعيتر از من هستند. معصوميّت دخترك
شيظان، حتي اگر پيرزني 80 ساله باشد، مدام هي روي صفحهاش ميدرخشد. صداقت فروغ
حتي اگر بجز كولي دهتا اسم ديگر هم انتخاب كند مُدام توي چشم ميزند. پاكيزگي
سيزيف يا سيب زميني يا سيب گلاب و اينها آن قدر واقعي، آن قدر ملموس است كه كلمه
مجاز يا دنياي مجازي را براي اينها به كار بردن فقط چهرهشان را مخدوش ميكند.
اگر مجازي اينها هستند پس بشاش به دنياي حقيقي و نامهاي حقيقي كه اوليش من باشم
و دوميش....