http://sardouzami.com

 

سیتینگ داون کمدی، یک، ابراهیم نبوی

برای مرتضی کرامتی

مقدمه

 

سیتینگ داون کمدی یک اصطلاح موقتی‌ی خودم در آوردی است در مقابل استند آپ کمدی. (آخه من انگلیسی‌ام زیاد تعریفی ندارد.) اما به هر حال فرقش با استند آپ کمدی این است که برای استند آپ کمدی (البته فعلاً محدوده‌ی ایرانی‌اش مورد نظر است)، باید با هر ننه قمری کنار آمد تا بتواند برود برات سالن بگیرد، برنامه ریزی کند، تبلیغات کند، تا تو بتوانی شبی بایستی روی صحنه‌ای و احساس کنی خیلی خوشمزه‌ای و یک مشت کُس شعرِ از مردم شنیده را به اسم خودت، به خورد مردم بدهی و تخمی تخمی آن‌ها را بخندانی، و آن‌ها هم هی تخمی تخمی بخندند. (تازه ما کاری نداریم که تماشاچی‌های استند آپ کمدی گاهی یک مشت کُس مشنگ‌اند که با شنیدن هر کُس و شعری قاه قاه می‌خندند و باز هم کاری نداریم که با اجرای استند آپ کمدی، در عرض یکی دو ساعت می شود یک پول هنگفتی هم به جیب زد که چندین برابر این پولی است که ما از کمون کپنهاگ علیه‌السلام می‌گیریم. یعنی مسئله‌ی ما فعلاً چیزهایی مهم‌تر از پول واین جور چیزهاست.)

اما در سیتینگ داون کمدی، شما خودت هستی و تخمهای مبارکت، (که ممکن است چندتا از پشم‌هاش هم مثل مال ما سفید شده باشد) و یک کامپیوتر کامپک علیه‌السلام، و به هیچ ننه قمری و سالن و تماشاچی‌ای هم نیازمند نیستی. (آخر برنامه هم ناچار نیستی بنشینی پول بلیط‌های تماشاچی‌ها را بشمری و با دفعه‌ی قبل مقایسه کنی.)

یک فرق اساسی‌ی دیگر سیتینگ داون کمدی با استند آپ کمدی هم این است که خودت می‌گویی و خودت می‌خندی و اصلا هم تخمت نیست که کسی تو را همراهی کند یا نکند.

اما ماجرای این سیتینگ داون کمدی‌ی ما از بد روزگار برمی‌گردد به آدمی که گاهی استند آپ کمدی هم اجرا می‌کند، به اسم حضرت ابراهیم نبوی.

اصل مطلب:

در دوران کودکی من، یک ضرب المثلی بود به اسم انا لله و انا علیه راجعون، که من هنوز هم درست نمی دانم معنای دقیق فارسی‌اش چی است، اما یادم هست در زمان بچه‌گیم وقتی همسایه‌ها تابوت یکی دیگر از همسایه‌ها را روی شانه می‌بردند، خیلی غم انگیز می‌خواندند انا لله و انا علیه راجعون. بعضی وقت‌ها هم که یکی هنوز توی تابوت نخوابیده بود، ولی یک چیزیش شده، یکی دیگر که هنوز چیزیش نشده بود، بر می‌گشت و به آن یکی که معلوم نبود چیش شده اما با این همه معلوم بود یک چیزیش شده، می‌گفت انا لله و انا علیه راجعون. البته گاهی هم یک چیز دیگری می‌گفت که آن هم همین قدر ضرب‌المثل بود و همین قدر هم عربی بود به اسم طرف بوی الرحمن‌اش می‌آد. تازه به غیر از این دوتا، یک چیز دیگر هم می‌گفتند که نمی‌دانم چرا آن هم باز همین قدرها عربی بود و تازه عربیش خیلی هم عربی‌تر از این دوتا بود که گفتم، اما چون من از بیخ دانمارکی هستم، دقیق یادم نیست چی بود، ولی گمانم معنای فارسی‌اش چیزهایی از این دست بود که: گیرم که خلق را به طریقی فریفتی، با خشم عاشقانه‌ی اکبر سردوزامی چه می‌کنی:

نفرین، یک داستان تخمیی درجه‌ی یک از حضرت ابرام نبوی صلوات الله علیه در سایت دامبولی کُسم دامبولی کُسم، و سایت خیلی خیلی پُرخواننده ی گویا نیوز.
مادر، یک داستان تخمی‌ی درجه‌ی یک دیگر از همین جناب در سایت شهروند. (غلط نکنم همین روزها حضرت ابرام نبوی قرار است یک استند آپ کمدی توی تورنتو داشته باشد.)

(این هم آواز الرحمن با ترجیع بند اکبر سردوزامی برای بازماندگان او)