http://sardouzami.com

معاملات تخمی ِ اکبر

 

دارم «تاریخ تخمی ِ شفاهی ِ ادبیات معاصر ایران» را می‌خوانم که ویژهء هوشنگ گلشیری است. البته کلمه‌ء تخمی‌اش را این که کتاب زیر نظرش بوده، محمد هاشم اکبریانی، سانسور کرده است، اما آدمی که یک کمی با شیوهء سانسورچی‌ها آشنا باشد، و زیاد هم دانشمند نباشد که خر ِ چهارتا جملهء ادبیات ِ جداست و سیاست جداست و این حرف‌ها شود، کافی است یک تورقی بکند و ندید بفهمد که تخمی است. تازه با توضیحاتی هم که فرزانه طاهری چند ماه پیش داده بود راجع به سانسور جمله‌هاش، دیگر شکی لای درز و مرز تخمی بودنش اصلا نمی‌رود. البته من خودم دارم بخش تاریخ تخمی ِ کتبی‌ ِ خودم را که یک ربطی به بعضی چیزهای این کتاب دارد می‌نویسم، اما چون شش ماهه به دنیا آمده‌ام، طاقت نیاوردم تا کتاب تمام شود. آخه نمی‌شه هر چیز تخمی را بدهند دست آدم و جیک هم نزند.

تازه من این‌ها را نمی‌خواستم بنویسم. می‌خواستم فقط بنویسم از خودم خوشم می‌آید که سال‌هاست کتاب تخمی ِ فارسی نمی‌خرم. این را هم نخریدم، دوتا رمان تخمی را که قبلاً با چهارتا رمان فارسی ِ تخمی ِ دیگر عوض کرده بودم، دادم و این را گرفتم. (فعلا از میان مطالب تخمی ِ این کتاب حرف های فرزانه طاهری و مادر گلشیری و کورش اسدی را جدا نگهدارم که به هر حال خواندنی است.)