http://sardouzami.com

 

می‌نویسم چون باید بنویسم، جناب ساسان قهرمان (2)

 

در این پنج شش روز گذشته خدادتا نامه داشتم از خوانندگانی که پرسیده بودند پس این مطلب می‌نویسم چون باید بنویسم ساسان قهرمان، چی شد؟ (البته من هیچ وقت توی زندگیم این همه نامه دریافت نکرده بوده بودم).

راستش من بعد از تقریباً یک هفته که روی این تیتر تخمی فکر کردم، هنوز کم و بیش نزدیک همان‌جایی هستم که هفته‌ی پیش. اما شانس آورده‌ام که نزدیک همان‌جا هستم، چون اگر درست همان‌جا بودم که دیگر حال روز خودم هم مثل جناب و ساسان قهرمان تخمی بود. اما خُب، خودمانیم، هنوز هم با این که همان جای هفته‌ی پیش نیستم، ولی این تیتر همچنان تخمی است، با این تفاوت که بعد از یک هفته فکر کردن متوجه شدم بخش اول تیتر یعنی می‌نویسم چون باید بنویسم، چیزیش نیست و از جناب تا پایان ساسان قهرمان تخمی است، اما همان طور که ابوحفض سغدی شاعر اواخر دوره‌ی قاجار گفته، کمال همنشین در من اثر کرد... آره دیگه...یعنی بخش اول می‌نویسم چون باید بنویسم که اصلاً هیچ چیزش نبود، نه این که کنار بخش دوم قرار می‌گرفت، من فکر و تصور می‌کردم که کل تیتر تخمی است، اما در طول این یک هفته متوجه شدم که نه، فقط همان بخش دوم یعنی جناب و ساسان قهرمان تخمی است، که اگر تا هفته‌ی آینده اوضاع زندگی‌ی ما مثل این بخش از تیترمان تخمی نشد، یک فکری براش می‌کنیم.

در ضمن در طول این یک هفته، یک چیز دیگر را هم متوجه شدم:

اگر این نشریه‌ی تخمی‌ی شهروند هر چیزی که دستش می‌رسید همین جوری تخمی تخمی چاپ نمی‌کرد، من اصلاً چیزی نمی‌نوشتم که مجبور باشم براش تیتری انتخاب کنم که این همه تخمی از آب در آید با این جناب توش و این ساسان قهرمان توش.

 

می‌نویسم چون باید بنویسم، جناب ساسان قهرمان (1)