Thursday, February 20, 2003

ركوئيم

نوشته شده در ساعت 3:02 AM توسط كرگدن

مرد گوش سپرده است به آواز سوگواران. بيرون هوا ابري است. سياه است. باراني است. ولي هنوز باراني در كار نيست. يك‌جور سياهي ملايم ِ خوش، سايه انداخته بر همه‌جا. سايه‌اي كه آدم را هوايي مي‌كند دست به هر كاري بزند. مرد دست مي‌كند توي جيبِ كتش شيشه را مشت مي‌كند و همان‌جور دست در جيب به كلاغ خيره مي‌شود. كلاغ، كنار صورت زن نشسته روي نوك سرو. كنار صورت زن، پشت شانه‌اش، پشت شيشه، آن دورها، بيرون كافه.
كلاغ دارد روي نوك لرزان سرو، لق مي‌خورد. همسرايان مي‌خوانند. زن دستش را بالا مي‌برد توي هوا و پيش چشم مرد تكان تكان مي‌دهد.
«كجايي؟»
مرد، توي جيب، مشتش را باز مي‌كند. شيشه را رها مي‌كند. دستش را در مي‌آورد. فنجان قهوه را مي خواهد بردارد بنوشد، برنمي‌دارد.
«كجا بودم مگه؟»
زن فنجان نيمه‌خالي‌اش را بر مي‌دارد. مي‌گويد:«من از كجا بدونم؟»
و به قهوه لب مي‌زند، فقط لب مي‌زند و فنجان را مي‌آورد پايين مي‌گذارد سرِ جاش توي نعلبكي. مي‌گويد:«هوا يه جوريه... نيست؟»
چشمش را مي‌بندد.
«يه جوريه... الان مي‌گم... الان مي‌گم چه‌جوريه...»
چشم بسته، همين‌جور كه دارد فكر مي كند كه هوا چه جوري است، زبانش، نوك زبانش را هي مي‌كشد روي لب پايينش. مرد، روي شانه‌هاي زن، تقلاي احمقانهء كلاغ را دارد تماشا مي‌كند روي شاخهء لق و بي‌اعتبار سرو.
زن مي‌گويد:«فهميدم! بگم؟»
مرد باز دستش را مي‌برد توي‌ جيب شيشه را مشت مي كند.
«بگو.»
زن مي گويد:«اين هوا جون مي‌ده براي عشقبازي.»
مرد شيشه را محكم فشار مي‌دهد.
زن مي‌گويد:«الان بايد تو خونه باشيم، توي تخت، نه نه نه... توي تخت نه، روي زمين، روي زمين سفت، روي زبري فرش...»
«نميدونم.»
«ولي من مي‌دونم... من مي‌دونم چي مي‌خوام... مي‌دونم چه‌جوري مي‌خوام... و چه‌قدر مي‌خوام.»
«پريد.»
«چي؟»
«مي‌دونستم.»
«چي‌ ميگي‌ تو؟»
زن برمي‌گردد ببيند مرد دارد به چي نگاه مي‌كند ولي چيزي نمي‌بيند جز يك ساختمان بلند، يك سرو آرام، و همان سايهء وسوسه‌برانگيز. دوباره سر بر‌مي‌گرداند مرد را نگاه مي كند. چشم‌هاي خالي مرد را نگاه مي‌كند. از ته چشم‌هاي مرد وحشت مي‌كند. هم وحشت مي‌كند هم دلش مي‌خواهد، مي‌گويد:«من تورو مي‌خوام، همين الانم مي‌خوام، مي‌فهمي‌؟»
مرد سرش را تكان مي‌دهد. به شكل نه، به شكل نمي‌دانم.
زن سيگار روشن مي‌كند. پا روي پا مي‌اندازد. آرنجش را مي گذارد روي ميز و سمت راست صورتش را مي‌خواباند توي كف دستش. خيره به مرد سيگار مي‌كشد. خاكستر سيگارش را مي‌تكاند توي ِفنجان قهوهء نصفه‌نيمه. بعد دستش را مي‌برد پايين روي ساقش جايِ كشِ جوراب را مي‌خاراند. جايِ كشِ جوراب دايره‌اي است سرخ به دور ساقش. تيزي و زبري موهاي پاش را لمس مي‌كند. كِي ‌بود كه آخرين‌بار موهاي پا را تراشيده بود؟ چشم‌هاي مرد كِي خالي شدند؟
«من، مي‌دوني، حالم داره ديگه از اين ركوئيم به هم مي‌خوره عزيزم!»
مرد مي‌گويد:«مي‌خواي بگم عوضش كنن.»
زن مي‌گويد:«اااه، تو ديگه هستي.»
مرد مي‌گويد:«من؟»
زن لبخند مي‌زند. مي‌گويد:«نه، چرا تو؟»
و سيگار را توي زيرسيگاري له مي‌كند. بعد نگاه به خاكستر چسبيده به نوك انگشتش مي‌كند. مي‌مالدش به مانتو. روي مانتو لك مي‌افتد. لك خاكستر را مي‌تكاند. مي‌گويد:«چه كار كنيم حالا؟»
مرد هيچ‌ نمي‌گويد.
زن مي‌گويد:«مي‌دونستم، تو چيزي نمي‌دوني، ولي من مي‌دونم، من همه‌چي مي‌دونم.»
مرد گفت:«اين خوبه، خيلي خوبه، تو خيلي خوبي.»
زن گفت:«اينم مي‌دونستم، ولي تو بهتره يه چيزي رو بدوني، مي‌توني كه بدوني؟ بگم كه بدوني؟»
«بگو.»
«من، خيلي ديگه منتظر تو نمي‌تونم بمونم، نمي‌مونم.»
مرد ديد چيز گرد فلزي زردي روي ميز چرخ خورد و چرخ خورد و خورد به فنجان قهوه و ماند. قهوه‌اش حسابي يخ كرده بود. به زن گفت:« يكي ديگه مي‌خوري؟ من بايد يه داغ سفارش بدم.»
«بده، براي خودت بده.»
زن كيفش را باز مي‌كند. پول را مي‌گذارد روي ميز و خم مي‌شود لب مرد را مي‌بوسد و مي‌رود. در را هل مي‌دهد و مي‌رود. مرد به زن نگاه نمي‌كند. به در نگاه مي‌كند. بوسهء خيس و شور زن را مزه‌مزه مي‌كند و در را مي‌بيند كه هي مي‌رود و هي مي‌آيد و آرام مي‌شود و آرام مي‌گيرد و مي‌ماند.
با اشاره، سفارش يك قهوهء‌ ديگر مي‌دهد. دست مي‌كند توي جيب.
ركوئيم در اوج.
همسرايان مي‌خوانند.
مرد به بخار رقصان قهوهء‌ تازهء‌ پيش چشمش خيره مي‌شود. بخار يك آن شكل زني ‌به خود مي‌گيرد و زود محو مي‌شود. دست مشت شده را از توي جيب درمي‌آورد. مشتش را روي ميز باز مي‌كند. درِ شيشهء قرص را باز مي‌كند. شيشه را خالي مي‌كند توي فنجان. قرص‌ها مي‌ريزند توي سياهي.مرد سياهي را هم مي‌زند. هم مي‌زند. هم مي‌زند. بعد فنجان را بالا مي‌برد. اول لب مي‌زند، بعد باز لب مي‌زند، بعد يك‌نفس تمام سياهي را سر مي‌كشد.
فنجان را مي‌گذارد روي ميز.
فنجان سفيد است
سفيد و سرد و خالي
خاليِ خاليِ خالي. مثل مغز و حافظهء مرد.