داستاننویسهای آینده
مرتضا نوشتهی:
درّصدف سلیمانی
این داستان را روی وبلاگ خوابگرد دیدم با توضیحی از او که پاراگرافبندی آن را تغییر داده است. راستش من فکر میکنم و شک ندارم که مسئول خوابگرد که یک متن دست و پا شکسته را بالای همین داستان گذاشته است (به اسم داستان)، اصلا صلاحیت ندارد که پاراگرافبندی داستان دیگری را تغییر دهد؛ گیرم که دیگری تازه کار هم باشد. (تازه من نمیدانم اصلاً چه کسی صلاحیت دارد نوشتهی دیگری را پاراگرافبندی کند.) البته خوابگرد لطف کرده که آن را توضیح داده است، اما بر اساس همان توضیحی که راجع به پاراگرافبندی ِ اصلی ِ این داستان داده است، من متوجه شدم که پاراگرافبندی ِ خودِ نویسنده تازهکارِ ما با ساخت این داستان همخوانتر بوده است تا این که الان هست.
---------------------
---------------------
اگر چه این داستان بینقص نیست اما برای کسی که ظاهراً دو سه تا داستان نوشته است واقعاً دست خوش دارد. اما نقص داستان در طولانی بودن آن نیست که اتفاقاً حسن این داستان است. نقصی اگر هست در گم کردن محور اصلی داستان است که میبایست در لابهلای همین شوخیها و خندهها و بازی بازیها تنیده میشد. با این همه من فکر میکنم کسی که در دومین یا سومین داستانش چنین حوصلهای به خرج داده است که ما را به این قشنگی توی خانه و محله بچرخاند، حتماً حوصلهی بازنویسی ِ آن را هم دارد، یا دست کم در داستانهای بعدیش این نقص را کم کم برطرف خواهد کرد.