الفبای
بیفرهنگیی
شماره 34، امین
فقیری، رادیو
زمانه( بیله
دیگ، بیله
چغندر)
اگر
آدم مسئلهاش
ادبیات باشد و
فرهنگ و این
جور چیزها، با
دیدن این «مثلاً
داستان»، این «مثلاً
نویسنده»، این
«مثلاً رسانهی
گروهی» دلش به
درد میآید.
(میگن طرف خیلی خوشچُسه، دم بادم میشینه! حالا این
هم خیلی داستان است با صدای نویسنده هم عرضه میشود). داستانی که در
حّد تمرینهای
بچههای کلاس
اول راهنمایی
است و در آن نه
لحظهای ساخته
میشود، نه
احساسی، نه
آدمی؛ و همه
چیز سکّیم
خیاری با
چندتا جملهی
آبکیی بدون
شعور، بدون منطق، مثلاً به
هم وصل میشود،
مثلاً پیش میرود،
و مثلاً تمام
میشود.
راستش
من نمیتوانم
بفهمم چه جوری
آدم میتواند
اسم این را
داستان
بگذارد و اسم
امین فقیری را
نویسنده و اسم
رادیو زمانه
را یک رسانهی
گروهی.
در یادداشتی
که صبح نوشته
بودم سعی کرده
بودم یک صفحهای
از داستان را
جمله به جمله
بخوانم و پیش
بروم و اشاراتی بکنم، بعد
دیدم حیف است
خواننده وقتش
را صرف خواندنش
کند. این «مثلاً
داستان» اصلاً
قد این حرفها
نیست؛ البته
مسئولهای
رادیو زمانه
هم بدون هیچ شکی به همچنین.
به هر
حال یادداشت
صبح من این
جاست، اگر
وقت اضافی
دارید تا صرف
آن کنید.