الفبای بیفرهنگی
شماره 30،
نگاهی به یک
پاراگراف از
نقد مجتبی پور
محسن
توجه: این نظر خواننده نیست راجع به رمان رضا قاسمی
بلکه چند جمله است از یک نویسنده راجع به کاربرد ابتداییی زبان
و اصطلاحات فارسی. و من که نویسندهی
این چند جمله
هستم اصلاً
دوست ندارم آقای
قاسمی این چند
جملهی من را
بگذارد جزو
نظریات
خوانندگان
رمانش- اکبر سردوزامی.
به این
چند جمله از آقای مجتبا
پور محسن در
بارهی یک
رمان توجه
کنید:
مردي
كه آنقدر
واقعيتهاي
گوناگون توي
ذهنش هست كه
نميشود
فهرستي از
اينها رديف
كرد. اما غالب
اين واقعيتها
شامل جنسيت،
و عشق دستيابي
به سهتار
جادويي و
خاطرات
دوران
نوجواني و
كودكي است. «ر»
بر اساس يك
اعتقاد
اسطورهاي
تلاش ميكند
چهل سهتار
بسازد. چون
طبق اسطوره
اگر او
اين تعداد
ساز بسازد،
ساز چهلم
صدايي
جادويي
خواهد داشت.
شما چند
بار این
پاراگراف را
بخوانید و
ببینید این
جمله یعنی چی: مردي
كه آنقدر
واقعيتهاي
گوناگون توي
ذهنش هست كه
نميشود
فهرستي از
اينها رديف
كرد. چنین
مردی توی کجای
این رمان وجود
دارد؟ اصلاً
توی کجای رمانهای
ادبیات جهان میشود
چنین مردی
سراغ کرد؟
گویا این
طور که آقای
پور محسن
ادامه میدهد
این مرد دارد
راجع به چند
چیز مشخص حرف
میزند که
شامل:
جنسيت،
و عشق دستيابي
به سهتار جادويي
و خاطرات
دوران
نوجواني و
كودكي است.
و بعد
کجای دنیا این
«خرافه» را (که اگر چهل سه
تار بسازیم یا
چهله بنشینیم یا
چهل بار فلان
کار را بکنیم حاصلی به دست میآوریم که میخواهیم) اسطوره به
حساب میآورند
که آقای پور
محسن آن را یک يك
اعتقاد
اسطورهاي به
حساب میآورد؟
اگر به
جملههای پور
محسن دقت کنیم
در هر
پاراگرافی
چندتا مورد
این جوری پیدا
میشود که من
تنها اسمی که
میتوانم
برایش بگذارم
همین الفبای
بیفرهنگی
است. (دلایلش
هر چه باشد
فرقی نمیکند.)
اما در ضمن
خیلی سطحینگری
است که این را
فقط بگذارم به
حساب آقای پور
محسن، مسئول
صفحهی رادیو
زمانه که این
را منتشر میکند،
در همین دایره
چرخ میزند،
رضا قاسمی که متن
او را به
عنوان «مطالب
دندانگیر
سایتهای
دیگر» منتشر
میکند در
همین دایره
چرخ میزند.
من هم که ناچارم این چند جمله را بنویسم آن قدر بدبخت و بیچاره و ذلیل و خاک بر سرم که ناچارم هی در همین دایره چرخ و چرخ و چرخ بچرخم.
----------------
در ضمن چون صحبت از کلمات و کاربرد آن هاست و در ضمن از رمان، می توانم این جا بنویسم که حرف های آقای پور محسن همان قدر بی ربط است که حرف های وبلاگ 4 دیواری. تفاوت در این است که اولی شیفته وار حرف می زند و دومی برعکس. داریوش برادری هم که هشتاد صفحه درس های روانشناسی یا روانکاوی اش را تکرار می کند، البته با کمی شلتاق کردن شبه ادبی.