http://sardouzami.com


الفبای بی‌فرهنگی 13، دائره‌المعارف ایرانیکا

 

از نوشتن این شماره از الفبای بی‌فرهنگی یک جورهایی مورمور یا به قول معروف خوش‌خوشان‌م می‌شود. یعنی از این که کلمات در حیطه‌ی ایرانی جماعت این قدر بیاعتبار شود که حتی به دائره‌المعارف‌ش هم نشود اعتماد کرد، کیف می‌کنم. به نظرم این بزرگ‌ترین دستاورد این دورانی است که من در آن هستم. (البته استثنا هم همیشه هست.)

از این که دائره‌المعارف ما هم این قدر تخمی باشد که توی آن هم بوف کور  هدایت داستان بلند باشد و هم فردای او دلم غنج می‌رود.

وقتی می‌خوانم که در این دائره‌المعارف، رمان مشهور صادق چوبک، سنگ صبور، که چهارصد صفحه است، داستان کوتاه نوشته شده، دلم می‌خواهد عین خر توی علف غلت بزنم.

از این که خودم به اسم سردوزی وارد دائره‌المعارف شده‌ام قه قاه می‌زنم.

کلی به ریش بهرام حیدری خندیدم که شده است بهرام الهی.

از این که نویسندگان این بخش از ایرانیکا یا مترجم آن، چنین ریدمونی زده باشند نشئه می‌شوم.

وقتی می‌خوان‌م این دائره‌المعارف زیر نظر استاد احسان یارشاطر! است، داد می‌زنم از این دیگر بهتر نمی‌شود اصلاً!

بلند می‌گویم زنده باد بی‌اعتباری‌ی کلمات هر چه ایرانی است!

اما این که کنارم ایستاده است می‌گوید مگه می‌شه از بقال گرفته تا دائره‌المعارف نویس، تا ناشر تا ویراستار این همه بی‌مسئولیت باشن؟

می‌گویم هه هه هه، چرا که نشه. و بعد هم آن جوک ِ مثل هر چیز ِ دیگر لوس ِ ایرانی جماعت را تکرار می‌کنم:

گفت عمه رو می‌شه گایید؟

گفت ما گاییدیم و دیدیم شد که بگاییم.

می‌گویم من که خوش‌حال هستم.

‌می‌گویم من که هی مور مورم می‌شه.

می‌گویم ببین دارم از شادی شیهه می‌کشم.

از این بهتر دیگر نمی‌شود.

هر هفته یک نمونه‌‌اش ظهور می‌‌کند.

یک هفته ابراهیم گلستان است، یک هفته عباس میلانی است، یک هفته نویسندگان دائره‌المعارف به علاوه حضرت استاد یارشاطر.

من کیف می‌‌کنم!

از این که کلمات، این تنها حربه‌ی فریب دهنده‌ی ایرانی بی‌اعتبار شود، عین خر، توی چمن ِ تن ِ خودم غلت می‌زنم.

نه، از این بهتر دیگر نمی‌شود!

زنده باد بی‌اعتباری‌ی کلمات هر چه ایرانی است!

با همین کلمات است که قرن‌ها تا دسته توی کون ما کرده‌اند!

 

اما این که کنار من ایستاده است می‌گوید خودمونیم، حالا تو چه طور می‌تونی به مقاله‌ی حسن میر عابدینی اعتماد کنی؟

می‌گویم میر عابدینی که هیچ، توی حوزه‌ی ایرانی جماعت، من به این جمله‌های خودم هم اعتماد ندارم.

 

 

اصل مقاله ی حسن میر عابدینی در مورد ایرانیکا.

انتهای مقاله ی او که ریدمون های آن را توضیح داده است:

اشتباه‏ها:

اما اشتباهاتى كه به كتاب راه يافته را مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: برخى از آنها مفهومى‏هستند و بايد ضمن مطابقت متن فارسى و انگليسى دريافت كه در متن اصلى هم موجود بوده‏انديا نه؟ اما بعضى از آنها يا اشتباه چاپى است يا ناشى از ناآشنايى مترجم با صورت اصلى آن‏ها درزبان فارسى. البته آنچه در پى مى‏آيد، مربوط به بخش دوم كتاب، ادبيات داستانى نوين است وصفحات 50 تا 130 را در بر مى‏گيرد.

مثلاً در ص 60 نمايشنامه شاه ايران و بانوى ارمن اثر ذبيح بهروز، رمان تاريخى دانسته شده‏است. در ص 62 نيز عبارت رمان‏هاى على دشتى نادرست است زيرا دشتى نويسنده داستان‏كوتاه بود. در ص 65 آمده: هدايت پنج داستان بلند نوشته كه عبارتند از علويه خانم، بوف كور،آب زندگانى، حاجى آقا و فردا كه آب زندگانى و فردا داستان‏هاى كوتاه هستند. در ص 68آمده: از زمره معروف‏ترين اين داستان‏هاى كوتاه به دو اثر چوبك يعنى تنگسير و سنگ صبوربايد اشاره كرد. كه هر دو اثر، رمان‏اند و نه داستان كوتاه، در ص 100 فيلمنامه گاو را جز ومجموعه واهمه‏هاى بى‏نام و نشان دانسته‏اند در حالى كه از داستان‏هاى عزاداران بيل است. درص 118 چهار فصل ايرانى اثر ربيحاوى رمان نيست، مجموعه داستان است و...

شماره صفحه    ‏صورت ثبت شده      ‏صورت درست‏

53              سفينه ثعالبى              سفينه طالبى‏

59             نصرت الوزرا             نصرت الوزاره‏

60               حسين سهرورد          حسين مسرور

67               موريانه‏ها                 موريانه‏

67            غلامحسين قريب             غلامحسين غريب‏

70 و 71       يكوليا و تنهايى او          يكليا و تنهايى او

77               بهرام الهى               بهرام حيدرى‏

78               پيكار فرهاد               پيكر فرهاد

80               فاطمه رحيمى             فهيمه رحيمى‏

108            هيچكاك و آقا باجى         هيچكاك و آغا باجى‏

109               بهنام بيگى               بهمن بيگى‏

111             پ. كلانترى                پ. خانلرى‏

112               سردوزى                سردوزامى‏

129               سلطان جهالت           شاه سياه‏پوشان‏

و چند مورد ديگر

الف:

به گزارش كتاب ماه ادبيات و فلسفه (شماره‏هاى 80 تا 82 - خرداد تا مرداد 83) در سه ماهه‏نخست سال 83، حدود 280 رمان و مجموعه داستان ايرانى منتشر شده است. البته تعدادى ازآثار چاپ شده در پايان سال 82 نيز به اين فهرست راه يافته است. به هر حال تعداد داستانهاى‏ايرانى اين دوره كمتر از 260 عنوان نيست كه حجم توليدىِ قابل توجهى است. اما وقتى جنبه‏كيفى قضيه را در نظر بگيريم و نگاهى انتقادى به آثار منتشر شده بيندازيم، مى‏بينيم كه متأسفانه‏تعداد كتاب‏هاى ارزنده فراوان نيست. بيش از 130 عنوان از اين آثار در رده كتابهاى عامه‏پسندى‏جاى مى‏گيرند كه از نظر نثر، مضمون و صناعت نوشتارى واجد ارزشى نيستند.

از اين 280 عنوان، 170 كتاب براى نخستين بار چاپ شده و 110 عنوان تجديد چاپى است.نزديك به نيمى از كتاب‏هاى تجديد چاپى، آثار نويسندگان جدى است؛ و از ميان آن‏ها كار صادق‏هدايت (10 اثر) و محمود دولت‏آبادى (5 اثر) بيشتر از بقيه مورد توجه بوده است. در پىِ آنان آل‏احمد، پيرزاد، بهارلو، جولايى، گلابدره‏اى، ابراهيمى و علوى (هر يك با 2 عنوان) قرار دارند.