http://sardouzami.com

 

الفبای بی فرهنگی (0) کُس ِ شعرهای آقای بهرام مرادی در باره‌ی نسل اول داستان‌نویسان خارج از کشور

 

این چند جمله از مصاحبه‌ با بهرام مرادی است در روزنامه‌ی شرق.

 

در واقع و يك نسل اول داريم در اين ادبيات، آنهايى كه بعد از جريانات انقلاب و جنگ و ... به خارج از كشور آمدند كه عمدتاً داراى سنين بالا بودند و در اينجا تقريباً تكرار كردند خودشان را و به دنياى جديد دست پيدا نكردند. دليل اصلى اش هم اين بود كه نتوانستند با جامعه جديد، خودشان را منطبق كنند. آثار اينها معمولاً آثار نوستالژيك است، نمى توانند براى گذشته خط و مرزى بكشند و تصور كنند كه الان در جامعه اى جديد زندگى  مى كنند. معمولاً اين تيپ ها زبان ياد نگرفتند، با فرهنگ بومى آشنا نشدند و در مقابل فرهنگ بومى اصلاً موضعى دشمنانه دارند، خوش شان نمى آيد از جامعه اى كه در آن زندگى  مى كنند، دائم نق مى زنند و دائم غرولند مى كنند... اينها نسل اول اند.

خُب حالا ببینیم نسل اول یعنی چی و به چه کسانی گفته می‌شود و چون صحبت آقای بهرام مرادی راجع به داستان‌نویسی معاصر است این اصطلاح نسل اول شامل چه کسانی می‌شود.

اگر نسل اول معنایی داشته باشد دست کم در حیطه‌ی داستان‌نویسی شامل این نویسندگان می‌شود که در ایران می‌نوشتند و بعد آمدند و در خارج نوشتند یا یا به قول دانشمند کبیر شهریار مندنی پور فصلی نوشتند:

غلامحسین ساعدی، گلی ترقی، مهشید امیرشاهی، نسیم خاکسار، رضا دانشور، رضا قاسمی، شاهرخ مسکوب (که تا آن جا که من اطلاع دارم دوتا از داستان‌های خوب را این سال‌ها را هم او نوشته است.)

غلامحسین ساعدی را فعلا داشته باشید تا بعد.

مهشید امیرشاهی با استناد به نوشته‌هایش، بیش‌ترین و بهترین رمان‌هایش را در خارج نوشته است. یعنی بدون رودربایستی این نسل دوم حالا حالاها باید بدود تا بتواند یک رمان فقط در حد در سفر بنویسد.

گلی ترقی بیش‌ترین و بهترین کارهایش را در خارج نوشته است و اگر هیچ چیز دیگری هم ننویسد فقط با سه‌تا از بهترین داستان کوتاهی که در این سال‌ها نوشته‌ است خواهد ماند.

نسیم خاکسار بیش‌ترین کارهایش را همین جا نوشته است. چه داستان کوتاه، چه رمان، چه ترجمه. چهار پنج تا از کتاب هاش به هلندی چاپ شده و ادبیات هلند را هم تا حدی به ما معرفی کرده است توی یک مجموعه داستان به اسم داستان های هلندی.

رضا دانشور بهترین رمانش را توی همین فرانسه نوشته است. (این نسل دوم حالا حالاها باید بدود تا کاری را که او با زبان در این رمان کرده است بفهمد.)

رضا قاسمی هم (اگر چه من از ریختش خوشم نمی‌آید) بهترین کارهایش را توی فرانسه نوشته است و بازنویسی کارهای قدیمی‌اش را هم که حالا دارد چاپ می‌شود توی همین فرانسه انجام داده است.

اگر مستند به کتاب‌های چاپ شده‌ی تک تک این داستان‌ / رمان‌نویسان بخواهیم حرف بزنیم هر کدام از این‌ها بهترین کارهایشان را در خارج از کشور نوشته‌اند و در روزنامه ی شرق و غیر شرق فقط از بعضی از این ها حرف می زنند، گمانم برمی گردد به مسائل سیاسی و سیاست روزنامه ها.

تک تک این نویسندگان یا از پیش به یک زبان خارجی کم و بیش مسلط بوده‌اند یا مثل نسیم خاکسار آموختن زبان را در زندان شروع کرده‌اند و در خارج ادامه داده‌اند. البته من از زندگی خصوصی این نویسندگان اطلاعی ندارم اما می‌دانم گلی ترقی قبل از این که سال 54 استاد دانشگاه شود، در خارج تحصیل کرده بود، یعنی به هر حال به اندازه‌ی این نسل دوم زبان بلد بوده. و دست کم سال 98 که من توی فرانسه دیدمش داستانش را به زبان فرانسه خواند، رضا دانشور هم به زبان فرانسه خواند. پس زبان هم بلد بودند و هستند. و اگر یکی از این نویسندگان، شاهرخ مسکوب باشد، وقتی که بهرام مرادی هنوز به دنیا نیامده بود، ادیپ شهریار را ترجمه کرده است یعنی که به یک زبان غیر از فارسی آشنا بوده است.

می‌ماند که خودشان را تکرار کرده‌اند یا نه. که این را باید به استناد کتاب‌هایشان گفت و مستند به آن چه نوشته‌اند. تا جایی که من خوانده‌ام هر کدام از این نویسندگان مسیر نویسندگی‌ی خودشان را ادامه داده‌اند به همان معنایی که هر نویسنده‌ای یک مسیری را دنبال می‌کند و تغییرات در این مسیر هم جزئی است از کارنامه‌ی هر نویسنده‌ای. یعنی هر نویسنده‌ای چیزهایی از فضای جدید می‌گیرد و چیزهایی از فضا قدیم دارد و مجموعه‌اش می‌شود ترکیبات جدید کلماتش.

رمان در سفر خسرو خوبان بادنما‌ها و شلاق‌ها داستان زیبای گفت و گو در باغ و ... فقط چند نمونه از کارهای این نسل اول است.

در میان این‌ها فقط یک ساعدی جوانمرگ شد. و البته همین نسل دوم یا پنجم، حالا حالاها باید بدود تا بتواند توی موقعیتی که ساعدی زندگی می‌کرد یک تنه هفت شماره جنگ الفبا در بیاورد و نمایش‌نامه هم بنویسد و تازه مثل ساعدی هم عرق بخورد و مثل ساعدی هم خودکشی کند. تنها ساعدی بود که نخواست زبان بخواند. تنها ساعدی بود که نخواست جامعه‌ی جدید را بفهمد. تنها ساعدی بود که ترجیح داد بمیرد و توی خیابان‌های فرانسه پرسه نزند و توی کوچه پس کوچه‌های ایران باشد. و ساعدی استثنا بود. ساعدی چه در نویسندگیش، چه در دکتر بودنش، چه در مردنش یک استثنا بود.

لطفاً کمی دقیق حرف بزنید!

لطفاً مستند حرف بزنید!

لطفاً کُس ِ شعر نگویید!

شما مثلا آدم‌های فرهنگی هستید ارواح عمه‌تان!