کاش یک به من می گفت کی به این آقای نامجو گفته نابغه است که بقیه هم هی آن را تکرار می کنند. آخه این که دارد همان چُس ناله های عهد بوق را می خواند، البته ممکن است مرده ها از این موسیقی خیلی لذت ببرند (تازه این که رو زانوم ننشسته می گه از کی تا حالا احمد بورقانی لیلی شده؟)
غم شکن شماره ی 47
مجموعه ای با ارزش از کتاب گویا (شاملو، فروغ، سپهری، ایرج میرزا، بهار، دهخدا، جمالزاده، هدایت) با توضیحات کوتاه و روشن دکتر کریمی حکاک:
غم شکن شماره ی 46، رپ فارسی، یک، دو
غم شکن شماره ی 45، نمایشگاه
باز هم از«بوسه در تاریکی» کوشیار پارسی
من جنبه ندارم. شادی ام را نمی توانم پنهان کنم.
هنوز دارم توی این رمان «بوسه در تاریکی» غلت و واغلت می زنم. حتی اگر در همین صفحه ی 180 هم ولش کنم، هیچ وقت فراموشش نمی کنم. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که تا این جا که من رسیده ام دست مریزاد دارد؛ گیرم که تکنیک کار، یادآور رمان های «بکت» است. من اگر مسئول یکی از این جایزه های ادبی بودم (خوشبختانه نیستم)، همین امروز یک جایزه ی خارج از سرویس می فرستادم برای همین 180 صفحه A4 از این رمان که یک نفس خواندم و اگر به صورت کتاب چاپ شده بود چیزی حدود 280 صفحه می شد. (تنها نگرانی امروز من این است که نکند این رمان تا آخر به همین خوبی پیش نرود. به همین دلیل بقیه اش را یواش یواش می خوانم و اگر هم دیدم دچار اشکال شد، خودم را می زنم به آن راه. آخر هیچ دوست ندارم رمانی به این خوبی که هیچ شخصیتی هم ندارد مگر یک راوی ی بیمار و خالی بندِ درب و داغون ِ پُر انرژی ی اندوه بار ِ شوخ و شنگِ اعصاب خرد کن ِ عاشق نوشتن، دچار اشکال شود.)
اگر از رمان چیزی نمی خواهید مگر چرخیدن و غلتیدن و ول شدن توی کلمات، این رمان را بخوانید. اسمش «بوسه در تاریکی» است، اما این طور که توی کتاب گفته می شود گویا «ریدن» باشد، یا دست کم از سری ی رمان هایی است که یکیش «ریدن» است و راوی-نویسنده قول نوشتن آن ها را می دهد. به هر حال اگر قرار باشد کسی رمانی بریند که خواندنی باشد، بهتر از این نمی تواند «رید». البته من هنوز تا انتهای «ریدن» نرفته ام، و فعلاً توی صفحه ی پنجاه هستم، اما تا این جا را، اگر منصف باشم، باید بگویم بی نقص «ریده» است. اگر بعداً متوجه شدم بهتر از این هم می شود «رید»، حتماً این جا خواهم نوشت، یا اصلاً خود شما یک جایی بنویسید و کار من را سبک کنید. پس این شما و این هم رمان «ریدن» یا «بوسه در تاریکی» از کوشیار پارسی
غم شکن شماره ی 44
جهانی تر شدن همان ایرانی تر شدن است: پاسخ دکتر کریمی حکاک به چند سئوال
... فقر و بی عدالتی، همه گير شده و پای خود را بر گلوی مردم گذاشته است. متاسفم که در جاهايی که نبايد، اينها را هر روز بدتر و بيشتر می بينم. سياهی و ظلمات کم کم رنگ غالب جامعه شده و فضای بسته ذهنی انسان ها را به نابودی و پوچی می کشاند.اين ها وجود دارند و اتفاقا در زندگی روزمره ما هم وجود دارند. لذا بايد کارفرهنگی و ريشه ای را به صورت مداوم پی گيری کرد و انجام داد. هيچ کس دلش برای ما و مردم ما نمی سوزد، پس چه بايد کرد؟ اينهاست که افرا را برايم دردناک می کند. اين است که درک اتفاقات افرا، برايم سهل است و وحشت هنجارها و ناهنجارهای درون آن، لرزه بر اندامم می اندازد. - پاسخ بهرام
بیضایی به چند سئوال 2
پاسخ بهرام بیضایی به چند سئوال
غم شکن شماره ی 43، رقص محشر عربی
گفت و گو و ساختار دموکراتیک رمان، آذر نفیسی
غم شکن شماره ی 42 (یک مشت عکس بی نظیر)
(حیف است نشنوید) آیا فارسی در خطر است؟ سخنرانی ی دکتر کریمی حکاک
این هم نقد یک « فمینیست چُسکی» روی فیلم زیبای « ده»
غم شکن شماره ی 41، ترکی، Sevcan Orhan
همسرایی ی مقتولین در منظومه ی ایرانی محمد مختاری، نسیم خاکسار
به یاد دوست، به یاد دکتر غّفار حسینی، علی میرفطرس
این هم یک فرهنگ لغت فارسی که فعلاً استفاده کردن از آن مجانی است
غم شکن شماره ی 40، یک باله ی بی نظیرShe without arm, he without leg
یک صدای خوب از گذشته دور، داستان کوتاه، نسیم خاکسار
ما در کشورمان همجنسگرا نداریم، عبدی کلانتری
زبان در فضای عمومی و خصوصی، رضا کاظم زاده
پاسخ ابراهیم گلستان به چند سئوال ِ مسعود بهنود(ویدئو)
قرآن کتابی استراتژیک است؛ تفسیر جهان است؛ اعلام وجود یک ساختار قدرت در جهان، تأکید بر لزوم تبعیت از آن و تهدید صریح کسانی است که پیروی نمیکنند، محمد رضا نیکفر
صحنه ای از فیلم The Hunger, Catherine Deneuve Susan Sarandon
محض این که یادتون نره: زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر، همینگوی، احمد گلشیری
محض این که یادتون نره: ماجرای عباس میلانی و خواندن در ابوعطا: اين که آقای ميلانی يازده ماه و نيم در زندان بوده، درست نيست. ايشان در ۱۴ دی ۱۳۵۵ دستگير شدند و حدود يک ماه پس از آخرين جلسه دادگاه شان (۲۴ فروردين ۱۳۵۶) آزاد شدند. با اين حساب ايشان کم تر از پنج ماه در زندان بوده اند. در ضمن، ايشان (طبق اطلاعات خودشان در سايت نهادهوور) از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ (۱۹۷۸ – ۱۹۷۷)، يعنی بلافاصله پس از آزادی شان، در مرکز تحقيقات اجتماعی ايران استخدام می شوند. قبل از آن نيز از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ (۱۹۷۷ – ۱۹۷۵) در دانشگاه ملی ايران استاديار بوده اند. به معنی ديگر، ايشان از ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷، يعنی تا انقلاب، تنها چند ماه "غيبت" داشته اند.... «ناصر رحمانی نژاد»